تبلیغات
⥼شب نوشت ها⥽ - 19-عینکـ وارونهـ
19-عینکـ وارونهـ
..
"هیچ چیز ارزششو نداره که اونجوری که دوست داری،زندگی نکنی!کلافگی‌هات رو بزار كنار و عینكت رو وارونه بزن..."
+ترافیکه؟!+قبول
+شاکی میشن،بوق میزنن؟!+اینم قبول
+مسخره میکنن؟!مخاطبِ انگشت اشارشون میشیم؟!
+نه! اینارو دیگه قبول نمیکنم ، بخند! بیا زیرِ بارون بخند! بیا بچگی کنیم! بیا جونم! منم دلم واسه دوییدن زیر بارون تنگ شده! میدونی بویِ نم بارون با عطر موهات معرکه میشه؟! یه کم سرمای پاییزی رو میشه با خنده‌های گرمِت تحمل کرد...
+خیلیا بهمون خیره شدن؟!
+حتی پیرزن ، پیرمرد ها هم با چشمای کَم‌سوشون،از تویِ اون اتوبوسِ دورترها،دارن ما رو نشون همدیگه میدن؟!
+بچه‌ها به مامان،باباهاشون غر میزنن که می‌خوان بیان تو بارون؟!
+ولی ببین انگار بازیر بارون اومدن ما یخ همه آب شد.
همه از اون حالِ منجمد شده‌شون بیرون اومدن و دارن تجدید خاطره میکنن.. ، با شوق‌و‌ذوق از خاطره هاشون به بچه‌هاشون میگن.. ، بعضی‌ها مثل ما ، دارن خاطره میسازن.. ، بعضی‌ها هم یادِ یه چیزهایی افتادن که ترجیح دادن زیر بارون شیشه‌ی ماشینو یه کم پایین تر بکشن و خودشون رو مهمون یه نخ سیگار یا یه موسیقی ملایم کنن! حتی پیرترها هم دارن به بهونه ما ،  با هم میخندن...
اصلا چرا همیشه ما باید با شرایط و آدما کنار بیایم؟!
یه بار خودت باش ، بزار اونا با تو کنار بیان...،اونوقت میبینی یخ همه آب شده...! :)
#mahi
"به قلم خودم"
{پ.ن:اولین تصویر نویسی - ۱۳/مهر/۱۳۹۷}

موضوعات: تکست و اشعار ، من نوشت ،
[ جمعه 13 مهر 1397 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ ❖mahi❖ ] [ Cm's () ]
آخرین مطالب