تبلیغات
⥼شب نوشت ها⥽ - 20-خواب عجیبـ
20-خواب عجیبـ
من و او ، همان همیشگی ها ، اما همه چیز نامتعارف..
میان تمام آشفتگی و جنجال های یک بازار قدیمی ، قدم میزدیم..میگفتیم و میخندیدیم و دیوانگی میکردیم..
من مغرور محکم دستش را گرفته بودم و با لحن لج بازانه ام - که همیشه برایش تازگی داشت - گفتم:"نمیزارم بری... ن می زا رم..."
خندید و گفت :"اصلا مگه پای رفتن دارم؟! " 
یک دفعه اخمی به چهره اش نشست و رگ غیرتش ورم کرد ، ولی با لحنی که دلگیر نشوم گفت:"بهتر نبود اینجوری بیرون نمیومدی؟؟ "
 راست میگفت ، پوششم عجیب بود..
عجیب ، درست مثل مابقی آدم های شهر...
شهری که رنگ دیگری داشت ، بوی دیگری داشت ، اصلا ، حال و هوای دیگری داشت..
نمیدانم این شهر کجای جهان بود که شرع و عرف و قانون معنایی نداشت... ، 
تنها ، دوست داشتن و شادی کردن با معنا بود..آن هم به معنای واقعی اش...
آنجا چشم و دل هیچکس ، کسی جز معشوق خودش را نمیدید...
همه چیز جالب و عجیب بود.. ، 
جز
وقتی که بیدار شدم ، که یک واقعیت محض بود...
#mahi
"به قلم خودم"
..............................................
پ.ن:احساس و نظرتون رو درباره این داستان کوتاه بهم بگید
یه پادکستی هم با همین متن ظبط کردیم که احساسات متن رو بخوبی منتقل میکنه..
برای دانلود اینجا کلیک کنید.
لازم به ذکره گوینده ی متن  "شیدا لسان الصدق"
و
میکس و مستر کار هم با آقای "سعید امینی" هستش
و
نویسنده متن رو هم که دیگه میدونید...

[ شنبه 1 دی 1397 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ mahi ] [ Cm's () ]
آخرین مطالب